گور برادرانم:
معنا برادر من بود.
این بود نبود نبود.
بوتی بود که در آبهایی غرق شد،
که خیسی پیراهن برادرم را
ترخیص نمیکرد؛
مُرد!
برادر من نیست.
برادر من در گور پهلوی خودش، نوشته بود
اما ننوشته بود.
بگذار بنویسم از خواب های که نمیبینم.
هایِ در من
منی را میبیند که شاید من...
خدایا!
بود؛ نیست!
بوتم را که در خود میکنم،
از خود بیرون میکنم راه را که در من میپیچد،
دستهای بوتم نمی بندند پایم را،
پایم مگس نیست که خونش را در تنیدگیهای شهر میتنم.
من، تنم تته تن تن تتن در تنم میتند.
من جادههای در هم تنیده هستم،
که جای خون در کانالهایم من جاریست.
شاید در کانال هایش خوابم جارچی ست.
یا در رگهایم که نوشتهی گور خودم نمیباشد.
باشد!
در گوری من میشاشد.
گودیست در من گور.
من گورم را در گودال میگودم.
بگذار در هر چه منگود است گورم را
معکس کنم.
مخصص کنم.
مخصوصاً گل/لولهیست که خوستیبچهی در پوستش میپوسد.
در جادههای که تانک خوابش را عصبانی میسازد،
هر میسازد نمیسازد گورم را
من در گورم گور نیستم
که در گوری باشم.
من دستهایم را شلاق میزنم
تا به زنم اهرام گورم را هدیه بزنم.
الا یک! دو! سه!
الا یک! دو! سه!
لطفاً شلوغ مان نکنید.
من در خراسان نمیگورم که از این پهلویم به آن پهلویم بگردانید.
من گورم هستم
که خودم هم تسبیح نمیکنم خود را.
و هر که را که من نمیشناسد،
میمیرد در من.
شاید!
خوش آمدی که خوش مان آمد از آمدنت!
باور کن نگران شده بودیم از پست قبلی که نکند حامد را از دنیای مجازی از دست داده باشیم!
به هر حال ما از خاوری قبلتر ترجمههایی از اشعار امریکای سیاه خوانده بودیم. اشعاری که حال و هوایی تقریباً یکسان داشتند و متعلق به دغدغههایی مشترک بودند و نزدیک به هم. و اما حالا که نگرانی مان برطرف شد از آمدنش با زن / دانی مواجه شده ایم. شعری پست مدرن با حال و هوایی مغایر با ترجمه هایش. یعنی حامد خیال دارد فرزند خصال خویشتن باشد!؟
شعر پسامدرن برخاسته از شرایط خاص پیرامونش است و نیاز زمانهی خودش. و شاعر پست مدرن در اندیشه فاصلهی زیادی با شاعران قبل از خود ندارد ولی نحوهی گفتنش و طرز دیدنش با گذشتهگانش متفاوت است.
حالا و با این مقدمه ی کلی اگر بخواهیم به خاوری بنگریم و زن / دانیاش، باید بگوییم اندک لغزشهایی در طرز گفتارش میبینیم. شعر با ساختاری نیمائی شروع میشود ولی در ادامه و به یکباره به شعر سپید میانجامد. حتا در همین انجامیدن گاهی به اسلوب شاملویی نزدیک میشود (استفاده از موسیقی و قافیههای درونی: ... فقط یک جوره کفش مردانه / دانه دانه شده بود / کفش هایی که شب را کشف مردانه می کرد .....) و در سطور بعدی شعر از اواسط خودش به نحلهی پست مدرن میگراید.
درین نگاه کلی گرایانه پرسشی که در ذهن خواننده طرح میشود برخاسته از همین پراکندهگی گفتارست. و دلیل این تشتت گفتاری. یعنی ذات شعر این گونه سرایش را ایجاب کرده؟ یا اینکه شاعر با این ساختار درهم خواسته تشتت افکار خود و موضوع مطرح شده را نشان دهد؟
به هرحال، من که به شعر فمینیستی اندک علاقهیی دارم وقتی با این دید زن / دانی را میخوانم قادر به درک درست و کاملی از موضوع نمیشوم. میفهمم حامد چه میگوید و از چه مینالد ولی لذت خوانشی در من رسوب نمیکند. به دلیل همین پریش گفتاری.
با آرزوی بهترینها و پوزش از بدترینها!
به نظرم با این کار دیگر حامد نشان آیندهگی شعرش را به ما نموده است. یعنی "گور برادرانم" را وقتی در ادامهی زن / دانی میبینیم باید قبول کنیم در دنیای مجازی شعر امروز افعانستان شاعری متولد شده که دغدغه های مدرن دارد. آن هم از نوع رضا براهنی (نه یدالله رویایی. چنان که یکی از دوستان گفته).
حالا با قبول این نشانه شاید بهتر و روشنتر بتوان در بارهی آثار خاوری نوشت. چون واضحست که در این گونه آثار دیگر نباید دنبال مواردی مثل اختلال وزنی و مصرع بندیهای با قاعده و آرایههای بیان گشت. از حیث زبانی چیزی که در این گونه آثار بیش از هر موردی به چشم میآید همانا بازیهای آکروباتیک زبانی و مانوردادن لحنی کلام بر پایهی کلمات خیلی ساده و معمولیست. به طوری که ازین گونه لحن حسی موسیقیایی بر خواننده رخ نماید. و البته مقصود اصلی شاعر درین بازی ها نهفته نیست. میشود گفت این آرایش لحن در واقع همان آرایههای بیان در شعر کلاسیک اند. پیام و حرف اصلی شاعر را درین آثار باید در کلیت اثر جاری دید. حرف حرف کلمه و سطر نیست. کل شعر درینجا به مفهوم واحدی اشاره دارد. نه جز یا اجزایی خاص.
به هر روی من در "گور برادرانم" حامد را میبینم موفقتر و پختهتر از زن / دانی. مسلط تر به کلام و کلمه و برایش بهترینها را آرزو میکنم.
حبیب شوکتی نیا